اسكندر بيگ تركمان
45
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر احوال خجسته مآل شاه غفران پناه جنت مكان ابو البقاء شاه طهماسب عليه الرحمة و الرضوان از زمرة شاهزادگان عاليشأن شاه جمجاه جنت مكان اعز و ارشد اولاد والانژاد و شايستهء تخت فيروز بخت كسرى و كيقباد بود ولادت خجسته آن حضرت روز چهارشنبه بيست و ششم ذى الحجة الحرام سنه تسع عشر و تسعمائة در قريهء شهاباد از اعمال اصفهان روى داده دور بينان بساط آگاهى تولد آن حضرت را موسوم بشاهاباد مبارك و ميمون دانسته بپادشاهى و جهانداريش فالى گرفتند و اسطرلاب دانان دقيقه شناس از زايچهء طالع [ 34 ] فرخنده مطالعش استدلال نمودند كه عنقريب وجود شريفش زينت افزاى اورنگ خسروى و آفتاب دولتش عالم افروز خواهد بود از الهامات غيبى « آفتاب عالم افروز » تاريخ مولد آن گرامى است و در زمان خاقان سليمان شأن در صغر سن بسلطنت ملك خراسان از ساير اخوان امتياز يافته در بلدهء فاخرهء هرات نشو و نما يافت و بعد از آنكه از امير - خان للهء آن حضرت اطوار ناپسند بظهور آمده از حكومت معزول گرديد آن حضرت را بپايهء سرير اعلى طلب فرمودند و در خدمت والد بزرگوار معزز و گرامى بود در بدايت حال آثار سلطنت و جهاندارى از اطوار همايونش لايح و پيدا و انوار ظل اللهى از ناصيهء همايونش لامع و هويدا بود بعد از واقعهء نازله خاقان فردوس مكان قامت با استقامتش بطراز كسوت سلطنت و پادشاهى آراسته گشته در سن يازده سالگى به حكم ان اللّه يأمركم ان تؤدوا الامانات مسند نشين اورنگ شاهى و سرير آراى بزم پادشاهى گرديد جلوس همايونش روز دوشنبه نوزدهم شهر رجب پيچى ئيل موافق سنه ثلاثين و تسعمائة اتفاق افتاده بجاى پدر بزرگوار قرار گرفت از الهامات غيبى « جاى پدر گرفتى » موافق تاريخ افتاد . تاريخ طهماسب شاه عالم كز نصرت الهى * جا بعد شاه غازى بر تخت زر گرفتى جاى پدر گرفتى كردى جهان مسخر * تاريخ سلطنت شد جاى پدر گرفتى چون از غايت اخلاص و حسن اعتقاد به حضرت شاه ولايت پناه محرم اسرار امين لى مع اللّه خود را بندهء شاه ولايت ميناميد از اتفاقات حسنه « بندهء شاه ولايت طهماسب » تاريخ جلوس همايون شده خاتم فرمان واجب گرديد . شرف بندگى شاه نجف * يافته چون ز بدايت طهماسب نقش مهرش شده تاريخ جلوس * بندهء شاه ولايت طهماسب و آن حضرت پادشاهى بود دين دار و شريعت پرور شهريارى معدلت پيراى دادگستر مؤيد بتأييدات الهى و موفق بتوفيقات نامتناهى دانش آموز خردپروران روزگار خلاصه نتايج هفت و چهار در حكمت و دانش از ارسطو و اسكندر بيش و در آئين جهاندارى از جم و كسرى در پيش در اوايل سلطنت